سلام به همه ی دوستای کوچولوی عزیزم
![]()
من سورنا ماشین چی هستم و روز 17 آبان 1 ساله شدم
و به قول خاله بن از یه نوزاد به یه پسر تبدیل شدم
از این که به وبلاگ من سر می زنید از همه ی شما ممنونم
امیدوارم از در کنار من بودن لذت ببرید
![]()
اینم عکس من روز بعد از تولدم با تابی که هدیه ی مامان و بابا بود

موضوع :
سلام دوستای گلم
من دارم برای دو هفته میرم شیراز و تهران و شاید هم شمال
جای همتون خالیه وقتی برگشتم به همه سر میزنم
تو این مدت خیلی سرمون شلوغ بود و راستشو بخواین خیلی دل و دماغ آپ کردن نداشتم
شاید این سفر بتونه حال و هوای منو عوض کنه
ایشالا با عکسای سفر بر می گردیم
همه تون رو دوست داریم
فعلا خداحافظ تا دو هفته ی دیگه
موضوع : اطلاعیه
بالاخره 18 ماهگی اومد و من از یه هفته قبل استرس داشتم
می پرسید چرا؟!
برای خاطر قول بزرگ (واکسن 18 ماهگیه عزیز)
من که دیشب رو از شدت استرس درست نخوابیدم
تازه چند تایی هم کابوس دیدم تا صبح
خدا رو شکر واسه بیدار کردن سورنا برخلاف تصوراتم مشکلی نداشتیم و خیلی خوب و خوش اخلاق بیدار شد و آماده شد واسه دد رفتن
بچه ام نمی دونت که چه دد ای داره میره
اول واسه چک قد و وزن رفتیم که گفت قدش خوبه ولی وزنش کم شده که اونم به دلیل نخوردن غذا و فعالیت بیش از حد در طول روزه(خیلی حالمگرفته شد چون معمولا خوب وزن می گرفت)
واسه قد و وزن گرفتن کلی جیغ زد و گریه کرد که اصلا دلیلشو نمی دونم
بعد رفتیم واسه واکسن بازم برخلاف تصورات من خیلی شلوغ نبود (آخه تو لامرد فقط هفته ای 1 بار اونم فقط همون یک مرکز بهداشت واکسن 18 ماهگی رو میزنه) خب طبیعتا من انتظار داشتم خیلی شلوغ باشه که خدا رو شکر نبود و ما تو گرما معطل نشدیم
کلی هم پسرم گریه کرد واسه واکسیناسیون ولی بعدش تا از اونجا اومدیم بیرون ساکت شد
بردیمش براش به به خریدیم و اومدیم خونه
من تا کامبیز بود تند تند کارای غذامو کردم واسه ی سورنا هم رو جای واکسنش روغن زیتون مالیدم و کمپرس یرد گذاشتم براش(که البته خوشش نمیومد و آخر هم نذاشت درست انجامش بدم)
همه ی چیزایی که من بدترین شکلش رو تصور کرده بودم اونجوری نشد خدا رو شکر امیدوارم خیلی تب نکنه و پسرم اذیت نشه
در آخر اینکه گل پسرم عاشقتم مامانی امیدوارم همیشه سالم و شاد در کنار مامان یاسی باشی
راستی پسرم منو میتونه صدا کنه قشنگ میگه یاسی
اولین باری که گفت کلی ذوق مرگ شدم و هی میگفتم سورنا بگو یاسی اونم میخندید و میگفت یاسی یاسی
18 ماهگی مبارک عسلم
بعد میام ازت عکس میزارم عزیزم
بووووووووووووووووووووس
موضوع : روزانه های سورنا ^^
سلام دوستان
ما این مدت کم پیدا بودیم چون مشغول عروسیه خاله مونا و عمو عباس بودیم
خیلی خوب بود جاتون خالی بود
4شنبه حنا بندون بود و 5 شنبه عروسی
جمعه هم با عمو علی و عمو ایمان و خالهمیترا رفتیم عسلویه لب دریا
خاله صدی و عمو آرش نتونستن بیان چون مامان و بابای عمو آرش خونه شون هستن
من با بابا کامبیز 1ساعت تو آب بودم
آب خیلی گرم و خوب بود و منم توی تیوپ بادی با بابا کامبیز بازی میکردم
آخراش دیگه خسته شده بودم ولی بازم دلم نمی خواست از آب بیام بیرون
آخرم منو به زور و با گریه بیرون آوردن بعد رفتیم بوف شام خوردیم توی همون مسیر کوتاه بیهوش شده بودم از خستگی و در کل مسیر برگشت هم خواب بودم ولی بعدش تو خونه بیدار شدم و با مامان یه حموم رفتم تا ساعت 2.30 هم بیدار بودم بعد خوابیدم
دیشب هم خاله راضیه و عمو مهدی اومدن خونمون بعد هم امید اومد ولی زود رفتن و منو امید نتونستیم خیلی با هم بازی کنیم
راستی طبق معمول مامانم دوربینو یادش رفته بود بیاره عسلویه ولی عمو علی ازم کلی عکس گرفت که بعد ازش میگیرم میزارم براتون
فعلا بای بای دوستان
موضوع : روزانه های سورنا ^^
سلام به همه ی دوستای گلم
ما از شیراز اومدیم و خلی هم بهمون خوش گذشت
جای همگی خالی بود بهار شیراز بود دیگه واقعا دیدن داشت اونم اردیبهشت....
نمی دونید که از در هر خونه ای رد میشی بوی بهار نارنج و بعضا عطاءالدوله بلند میشد من که کلی ازش لذت بردم
تازه مربای بهار نارنج هم درست کردمهوا عالی بود و شبا هم سرد بود هنوز
یه روز هم با دوستای بابا جونم خانوادگی رفتیم باغ یکی از دوستان توی شش پیر که واقعا عالی بود جای همگی خالی
هوای خیلی خوب و خنک و دقیقا کنار دستمون یه رودخونه ی پر آب رد میشد که واقعاخشگل بود
هوا حلی به حالی بود چرا؟!
چون مثلا جایی که ما نشسته بودیم کنار دستمون هوا آفتابی بود و رو سر ما داشت قطره های بزرگ بارون ولی نم نم میریخت
خیلی خشگل بود آدم وقتی میره توی طبیعت به قدرت خدا بیشتر پی میبره
خلاصه که جای همگی خالی بود
یه روز عصر هم رفتیم هایپر استار خلیج(بزگترین مجتمع تجاریه ایران رو مطمئنم ولی میگن تو بزگترین مجتمع تو خاورمیانه است،بگذریم) که تازگی افتتاح شده واسه خرید
که اونجا هم خوب بود و من کلی چیز خریدم
راستی موهاس سورنا رو هم برای اولین بار روز پنجشنبه کوتاه کردیم
ولی خیلی کوتاه شده
البته با کلی کولی بازی که در آورده بوده موهاش رو کوتاه کردن
حتی اجازه نداده بود که واسش پیش بند ببندن واسه همینم کل لباسش پره مو شده بود
ولی قیافه اش کلا عوض شده به قول کامبیز بزگتر شده یه جورایی مردونه شده
خب اینم از عکسا
البته برای دیدنشون برید ادامه ی مطلب لطفا




